Category: روانشناسی

  • با لجبازی کودکان چه کنیم؟

    با لجبازی کودکان چه کنیم؟

    [information]آیا میدانید که به طور طبیعی کودکان در 2 سالگی لجباز میشوند و با بی‎توجهی به رفتار کودک میتوان ناشایست بودن عملش را به او گوشزد کرد [/information]

    با لجبازی کودکان چه کنیم؟

    مدرس دانشگاه لرستان میردریکوند در گفت‎وگو با ایسنا درباره علل لجبازی در بین کودکان، اظهار کرد: کودکان سنین بین سه تا چهار سال دچار نوعی لجبازی خودمحوری می‎شوند به طوری که همه چیز را برای خود خواسته و به حقوق دیگران اصلاً توجهی ندارند. وی بیان کرد: لجبازی که از نوع خودمحوری است، به طور ذاتی در کودکان به وجود آمده و سبب نادیده گرفتن حقوق دیگران از طرف کودک می‎شود چرا که بچه‎ها در این سن هیچ درکی از حق اطرافیان ندارند.

    با لجبازی کودکان چه کنیم؟

    • میردریکوند ادامه داد: نوع دیگری از لجبازی در دوران نوجوانی به وجود می‎آید و نوجوان با خواسته‎های کودکانه خود، بی‎تفاوت از برابر حقوق دیگران می‎گذرد و نیاز خود را ارجح‎تر از هر چیزی می‎دانند.
    • این مدرس دانشگاه لرستان افزود: احساس تظلمی که از سوی کودکان درک می‎شود سبب لجبازی وی با والدین و اطرافیان خواهد شد به طور مثال تولد نوزاد جدید و ابراز علاقه به او منجر می‎شود که فرزند بزرگتر فکر کند که به او ظلم شده و همین حس خطراتی جدی در پی خواهد داشت. وی با اشاره به نقش عدم رعایت عدالت در ایجاد لجبازی بین کودکان تصریح کرد: گاهی بچه‎ها آنقدر بر منافع خود با لجبازی پافشاری می‎کنند که در نهایت پدر و مادر در برابر خواسته وی کوتاه آمده و همین دلیلی بر ادامه لجبازی‎ها از طرف کودکان می‎شود چرا که کودک توانسته با این کار خود به اهدافش برسد.
    • این روانشناس ادامه داد: والدین باید در برابر لجبازی کودکان بی‎توجه باشند و در مقابل به رفتارهای مثبت او بها دهند تا کودک از لجبازی خود دست بردارد. میردریکوند یادآور شد: یک راه حل اساسی در نظریه‎های روانشناسی برای برخورد با لجبازی کودکان “روانشناسی خاموشی” است تا بتوان با بی‎توجهی به رفتار کودک، ناشایست بودن عملش را به او گوشزد کرد.

     

  • بی خوابی موجب استرس میشود

    بی خوابی موجب استرس میشود

    [information]آیا میدانید استرس آثار زیادی بر جسم و روان فرد می‌گذارد که از جمله آن می‌توان چین و چروک پوست به ویژه در بانوان، قرمز شدن پوست و جوش‌های صورت را ناشی از استرس و عدم رعایت خواب و تغذیه دانست.[/information]

    شهسوارانی متخصص حوزه بهداشت روان اظهار داشت: خواب و خوراک نامناسب، آلودگی هوا، ترافیک و حتی پارک نامناسب خودرو همسایه جلوی در، استرس ایجاد می‌کند اما داشتن 7 ساعت خواب می‌تواند فشار روانی فرد را از بین ببرد همچنین هر عاملی که منجر به تغییر در تعادل درونی فرد شود استرس است تمام موجودات زنده در حالت استرس تلاش می‌کنند تا به تعادل قبلی بازگردند زیرا عدم تعادل در آنها تنش ایجاد می‌کند.


     

    آیا بی خوابی موجب استرس میشود؟

    • عوامل مختلفی می‌تواند در فرد استرس ایجاد کند که از جمله آنها می‌توان به خواب و بیداری، نوع تغذیه، پارک کردن نامناسب خودرو همسایه، عدم رسیدن به موقع اتوبوس و وسایل نقلیه عمومی، ترافیک، آلودگی هوا و حتی شوخی‌ همکاران درباره ظاهر فرد اشاره کرد.


    دو کنش اصلی چرخه زندگی، خواب و بیداری و تغذیه است، هسته خواب بین حدود 11 شب تا 4 بامداد است و اگر هر عاملی موجب شود تا فرد در این ساعات از خواب محروم بماند در او تنش و فشار روانی ایجاد می‌کند. همچنین عدم رعایت بهداشت خواب می‌تواند به اختلال در شغل فرد منجر شود که استرس مضاعفی را ایجاد می‌کند، شرکت در مهمانی‌ها و حضور مهمان در خانه باید به گونه‌ای تنظیم شود که بعد از ساعت 10:30 دقیق فرد فرد خود را برای استراحت آماده کند.توصیه می‌شود افراد برای کاهش استرس حداقل 7 ساعت بخوابند زیرا این مدت استراحت، استرس فرد را از بین می‌برد.

    بی خوابی موجب  استرس میشود

    استرس آثار زیادی بر جسم و روان فرد می‌گذارد که از جمله آن می‌توان چین و چروک پوست به ویژه در بانوان، قرمز شدن پوست و جوش‌های صورت را ناشی از استرس و عدم رعایت خواب و تغذیه دانست. متأسفانه در ایران مصرف مواد آرایشی و جراحی‌های زیبایی بالا است که نشان می‌دهد فرد استرس زیادی دارد.

    همچنین مواد آرایشی به ویژه آنهایی که حاوی سرب هستند استرس فرد را بیشتر می‌کند، علاوه بر این باید گفت مواد آرایشی از رسیدن اکسیژن کافی به پوست جلوگیری می‌کند به همین علت است که استحمام موجب تنفسی پوستی و احساس رفع تنش روانی می‌شود.

    دمای هوا نیز جزو عواملی است که فشار روانی ایجاد می‌کند. در محیط‌های گرم استرس زیستی بالا می‌رود و فرد دچار عصبانیت می‌شود،‌ آلودگی هوا نیز به دلیل کاهش اکسیژن به طور غیرمستقیم فرد را دچار استرس می‌کند.

    تغذیه نادرست موجب می‌شود تا سطح ذخایر قندی خون پایین آمده و بدن دچار ادراک قحطی شود،چیزی که در رژیم غذایی دیده می‌شود و می‌تواند موجب استرس فرد گردد.
    مصرف میان وعده سالم مانند قهوه، شیر یا چای در ساعت 11 که افت شدید قند و اوج استرس شغلی وجود دارد می‌تواند به کاهش تنش کمک کند. با توجه به ایام ماه مبارک رمضان توصیه می‌شود در این ساعت افراد به مدت 15 دقیقه به استراحت بپردازند.

    همچنین استرس با هوشیاری رابطه دارد و وقتی افراد گرسنه هستند کتاب را کباب می‌خوانند و قادر به تمرکز نیستند.

    استرس موجب چه واکنش‌هایی در بدن میشود؟

    •  نخستین پیامد استرس این است که فرد تحریک‌پذیر می‌شود و احساس ناامنی می‌کند. از دست دادن اشتها نیز یکی دیگر از علائم استرس است به طور کلی افراد در مواجهه با استرس دو واکنش خوردن را نشان می‌دهند یا به پرخوری روی می‌آورند یا کاهش شدید اشتها دارند، فردی که استرس دارد احساس می‌کند سنگ در معده‌اش است. افسردگی و حملات وحشتزدگی نیز در پاسخ به فشار روانی است.

     

    تغییر چرخه قاعدگی، حملات میگرن‌، آلودگی‌های هوا و صوتی، اختلال صرع از نتایج تأثیر استرس بر بدن است. به طور کلی کاهش استرس‌های اجتماعی می‌تواند علاوه بر تعادل فرد موجب کاهش ابتلا به اختلالات جسمی و روانی شود.

     

  • چگونه شاد زندگی کنیم

    چگونه شاد زندگی کنیم

    [information]دیدگاهی که در مورد زندگی‌تان دارید و کیفیت روابطتان تاثیر بسیار زیادی در شیوه رضایت و شادمانی تان دارد[/information]

    چگونه شاد زندگی کنیم؟

    1) خوش‌بین باشید

    در سال 1970 میلادی محققان عده‌ای را که در یک مسابقه بخت‌آزمایی برنده شده بودند تحت‌بررسی قرار دادند و متوجه شدند این گروه از افراد بعد از گذشت یک‌سال به اندازه سال قبل شاد نبودند. در واقع همه انسان‌ها در یک سطحی از شادی هستند و اتفاقاتی که درجه شادی آنها را بالا یا پایین می‌برد موقتی و کوتاه است و در اصل آنچه از شادی باقی می‌ماند همان باور درونی است که اغلب در مورد ش داریم. بعضی افراد سطح شادی بسیار بالایی دارند و عده‌ای در سطح پایینی از شادی هستند، اما این نکته را در نظر داشته باشید که کیفیت تفکر و فلسفه شما در مورد زندگی در سطح شادی‌تان تاثیر مستقیمی دارد. 

    2) فهرستی از شادی بخش ها ایجاد کنید

    هنگام شب تمام جزییاتی را که در طول روز باعث شادی‌تان شده فهرست کنید حتی اگر کوچک و پیش‌پا افتاده باشند. مثلا اگر در طول روز در یک مسیر بدون ترافیک رانندگی کردید آن را از قلم نیندازید یا ممکن است در محل کار همکارتان جمله طنزی به زبان آورده باشد و یادآوری‌اش شما را بخنداند، ممکن است صبحانه لذیذی خورده باشید و… وقتی در انتهای روز این مسائل جزیی اما شادی‌آور را مرور می‌کنید خواه‌ناخواه حس مثبت و انرژی‌زایی سراغتان می‌آید که باعث افزایش شادتان می‌شود. 

    خود را دوست داشته باشیم

    3) شکرگزار باشید

    وقتی برای کوچک‌ترین داشته‌هایتان از خداوند تشکر می‌کنید و آن را به زبان می‌آورید شاید باعث خندیدنتان نشود اما حس آرامشی به شما می‌بخشد که باعث افزایش روزی‌تان در زندگی می‌شود. شکرگزار نعمت‌های خداوند باشید تا شادی را وارد زندگی‌تان کنید. 

    4) بدتر هم وجوددارد

    گاهی اوقات مقایسه کردن شما را از افکار منفی و افسردگی خلاص می‌کند. مطمئنا اطراف?تان افرادی هستند که موقعیت شغلی و مالی کمتری از شما دارند یا درگیر یک بیماری سخت هستند. به خودتان بگویید اگر در این شرایط بودید چه کاری انجام می‌دادید؟ یقینا بسیار ناراحت بودید اما حالا در چنین وضعی نیستید و به همین دلیل می‌توانید مثبت‌تر به زندگی‌تان بپردازید. 

    5) خودتان را دوست بدارید

    اینکه چه ویژگی‌های اخلاقی‌ای دارید و چه نوع رفتاری مقبول دیگران است یا نیست، اهمیت ندارد بلکه مهم این است که شما تا چه اندازه به خودتان باور دارید و اینکه ظاهرتان را با هر شکل و شمایلی که باشد، پذیرفته‌اید به نکات منفی و گاه اشتباهایتان به‌عنوان یک عذاب نگاه نکنید بلکه آن را جزیی از انسان بودن و وجود امکان خطا و اشتباه به حساب بیاورید. 

    6) پول هم مهم است

    شاید داشتن مبلغ زیادی پول و ثروت نتواند شادمانی بادوامی برایتان بیاورد اما بدون پول کافی هم زندگی شادی نخواهید داشت چون بسیاری از نیازهای اولیه‌تان مانند نیاز به غذا و خوراک و پوشاک و مسکن بی‌جواب باقی می‌ماند و در این شرایط دیگر انسان شادی نخواهید بود. همواره مبلغی را به‌عنوان پس‌انداز ذخیره کنید و با پشتکار و تلاش برای فراهم کردن نیازهای زندگی‌تان بکوشید. 

    7) به مکان‌های مذهبی بروید

    دانشگاه‌ هاروارد در سال 2010 میلادی تحقیقی انجام داد که نتیجه جالبی را به دنبال داشت. این تحقیق نشان داد کسانی که برای عبادت به مکان‌های مذهبی می‌روند نسبت به کسانی که این کار را انجام نمی‌دهند انسان‌های شادتری هستند. علاوه بر عبادت، آَشنایی با افراد جدید و ارتباط با دیگران در چنین فضاهایی باعث ایجاد روحیه شادمانی در افراد می‌شود و انرژی آنها را همیشه در سطح ثابت و خوبی قرار می‌دهد. 

    منبع :زندگی مثبت

  • نکات مهم بعد از ازدواج

    نکات مهم بعد از ازدواج

    آیا همین که با شخص مورد علاقه خود ازدواج کنیم کافی است ولازم نیست برای خوشبخت شدن کمی به خودمان زحمت بدهیم ،کسانی که سالها از عمر ازدواجشان میگذرد میدانند که به همین راحتی نیست

     نکات مهم بعد از ازدواج

    تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر

    • به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج کرده‌اید که عاشقش بوده‌اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که او را تغییر دهید. بدون شک، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌کنند. پس بهترین اطمینان شما این است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی که با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض کردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار کرده و زندگی مشترک شما را خراب می‌کند.

    فکر نکردن به فردای ازدواج

    • بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند که نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم کننده باشد اما فقط یک روز است. اکنون شما ناچارید با یکدیگر زندگی کنید، با هم کنار بیایید و خانواده خودتان را تشکیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.

    مشاجره به‌جای گفتگو

    • پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ کشیدن در حل مشکل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان کمکی نمی‌کند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را کنترل کنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر کاری را که شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب کمک به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.

    رابطه بد با خانواده همسر

    • اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر کاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید که صلح را برقرار می‌کند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها کسی که آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است که احساس می‌کند بین شما گیر افتاده است.
    • نکات بسیار مهم پس از ازدواج

    کوتاه بودن افق دید

    هیچ‌کس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل کنترل مسایل مالی، راه‌های ممکن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث کند. با این حال اکنون که متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت کنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشکلات بزرگ‌تر را داشته باشید.

    دعواهای بیهوده

    هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌کند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان کردن لباس روی دستگیره در که در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های کثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.

    حسادت

    همسرتان شما را برای زندگی انتخاب کرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود که تصور می‌کند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت کنید. این برای رابطه سم است.

    زندگی کردن مانند مجردها

    اکنون زمان آن رسیده که بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشکال نداشت که شما مجرد بودید و هیچ کس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یک فرد متاهل، انجام بعضی کارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس کار درست را انجام دهید.

    غرور در زندگی مشترک

    زن یا شوهری که بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و کسی که مهر و محبت همسر خود را انکار می‌کند، هیچ کار مفیدی برای زندگی مشترک‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشکلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا کند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا کنید که مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

    [information]باید مانند یک گل از زندگی مشترک خود مراقبت کنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد کرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی کنید تا مدت زمان بیشتری را در کنار همسر خود باشید.[/information]

  • چگونه از حس حسادت خود برای پیشرفت استفاده کنیم

    چگونه از حس حسادت خود برای پیشرفت استفاده کنیم

    حس حسادت حس تلخی است که کماکان بسیاری از ما آن را تجربه کرده ایم اما درناک ترین نوع آن در زندگی زناشویی تجربه میشود با این حس چه کنیم آیا بهتر نیست به جای حسرت و تخریب کردن دیگران به فکر پیشرفت خودمان باشیم

    [information] انسان از لحاظ روان‌شناسی مستعد حسادت است و تمایل به ایجاد رقابت با انسان‌های پیرامون خود دارد. تقریبا از سنین کودکی مفهوم حسادت برای انسان شکل می‌گیرد[/information]

    چگونه از حس حسادت خود برای پیشرفت استفاده کنیم؟

    انسان در همان سنین کودکی می‌آموزد برای رسیدن به منتهای خواسته‌ها و ایده‌آل‌هایش نمی‌تواند تمامی منابع را در اختیار داشته باشد. برای مثال یکی از مهم‌ترین نیازهای انسان نیاز عاطفی است و کودک متوجه می‌شود نمی‌تواند همه توجه و حواس مادر را برای برطرف کردن این نیاز در خود داشته باشد چون ذهن مادر ممکن است معطوف موضوعات دیگری باشد و از اینجاست که انسان با مفهوم حسادت روبرو می‌شود. در کنار تجربه این حس انسان با تجربه غبطه خوردن نیز مواجه می‌شود و گفت‌وگوهای ذهنی در او به‌وجود می‌آید. برای مثال «شاید آن شخص از من دوست‌داشتنی‌تر است»، «شاید او از من قوی‌تر است و ویژگی‌ای دارد که در من نیست» و این گفت‌وگوها و تعبیرهای ذهنی باعث ایجاد حسادت در فرد می‌شود. وقتی فردی نسبت به موقعیت و جایگاه کسی حسادت می‌کند، سعی می‌کند خودش را به جایگاهی برساند تا این کمبود را در خود جبران کند و به همین دلیل خود را به همان موقعیتی می‌رساند که حسرتش را خورده است. برای مثال اگر افراد در مورد محبوب بودن شخصی حسادت کرده‌اند، خود را به موقعیتی می‌رسانند که همانند آن شخص دوست‌داشتنی و محبوب شوند یا اگر نسبت به ویژگی خاصی در فردی دچار حسادت شده‌اند، تلاش می‌کنند در خودشان نیز آن ویژگی را به‌وجود بیاورند. این مرحله، مرحله رقابت نام دارد که شخص حسود شروع می‌کند به همانندسازی با فردی که نسبت به موقعیت یا ویژگی‌های رفتاری‌اش حسادت کرده‌ و در این وضعیت سعی می‌کند چیزی که آن شخص دارد یا حتی بهتر از آن را به دست بیاورد.

    حس حسادت در زندگی زناشویی

    حس حسادت با خشم همراه است

    متاسفانه یکی از پیامدهای حسادت تولید خشم در افراد است. وقتی فردی نسبت به موقعیت اطرافیان خود احساس رقابت می‌کند و در خودش توانایی رسیدن به این موقعیت را نمی‌بیند، علاوه بر تولید خشم، حتی دوست دارد آسیبی به فرد مقابلش بزند و دچار یک حس تخریب‌کننده نیز می‌شود. اما وقتی شخصی به جای حسادت، مبنا را روی رقابت می‌گذارد، این حس در او به‌وجود می‌آید که می‌تواند به موقعیت‌های مشابه افراد پیرامونش برسد در نتیجه حس خشم در او کم می‌شود. در این شرایط فرد به مقایسه‌ای سازنده می‌پردازد یعنی با خودش می‌گوید در این ویژگی‌ها من از آن فرد بهترم یا در این موارد او از من بهتر است و رقابت شکل می‌گیرد اما در اینجا رقابت با تولید اضطراب در شخص همراه است اما رقابت نسبت به حسادت خیلی سازنده‌تر است چون حسادت تهدیدکننده نیست و باعث تغییرات مثبت در افراد می‌شود. رقابت حس پیچیده‌تری از حسادت است از این رو سازنده‌تر است. گاهی اوقات انسان نسبت به بعضی موضوعات احساس رقابت دارد که شاید در واقعیت اصلا به آن نیازی نداشته باشد و تنها فکر می‌کند به آن موقعیت نیاز دارد. نیازهای مختلفی در زندگی افراد وجود دارد مثل نیاز گرسنگی و تشنگی یا نیاز به محبت که جزو نیازهای اولیه و اصلی زندگی انسان‌ها هستند که می‌توانند آنها را برطرف کنند. اما به تدریج وقتی انسان بزرگ می‌شود نیازهای کاذبی نیز در او شکل می‌گیرد. برای مثال وقتی شخصی به دوست داشته شدن نیاز دارد ممکن است این نیاز را به صورت دیگری نشان دهد یا وقتی می‌بیند شخصی قدش بلندتر از اوست و از دیگران توجه دریافت می‌کند، با این شخص به رقابت می‌پردازد و در ذهنش این‌طور تداعی می‌کند که اگر قدش بلندتر بود یا اگر پوست زیباتر و یا خانه و اتومبیل بهتری می‌داشت، مورد توجه قرار می‌گرفت و در نتیجه نیاز به دوست داشته شدن به شکل متفاوتی در شخص ظاهر می‌شود.


    ثروت و زیبایی دلیل محبوب بودن نیست

    در دنیای واقعی اینکه شما خانه و اتومبیل یا رنگ چهره متفاوتی داشته باشید دلیل دوست‌داشتنی بودن و مورد توجه قرار گرفتن نیست. اشخاص حسود احساس می‌کنند خودشان چیزی ندارند و دیگران همه امکانات را در اختیار دارند و علاوه بر تجربه چنین حسی، احساس ناتوانی می‌کنند. در واقع خودشان را هم ناقص می‌بینند و هم ناتوان که این یعنی نداشتن اعتماد به نفس. از افراد ظاهر نازیبایی دارند اما دوست‌داشتنی هستند اما افرادی که حسادت‌های کاذب دارند به جای اینکه دنبال اضافه کردن ویژگی‌هایی برای مورد محبت قرار گرفتن باشند دنبال جراحی، خرید کردن، اضافه کردن اموال مادی و … هستند. 

    منبع :زندگی مثبت

  • نحوه برخورد با پرخاشگری کودکان

    نحوه برخورد با پرخاشگری کودکان

    زمانی که کودکتان کوچک است شما به عصبانیت های او میخندید اما وقتی که کمی بزرگتر شد به رفتارهای او واکنش نشان میدهید و به این فکر می کنید که رفتارهای کودکتان را کنترل کنید


    نحوه برخورد با پرخاشگری کودکان

    چند توصیه برای مواقعی که بهانه‌جویی فرزند شما به پرخاشگری می‌انجامد

    عصبانیت در کودکانبهانه‌جویی گاهی به پرخاشگری منجر می‌شود، به این سبب که والدین احساس می‌کنند روی رفتار کودک خود و شرایط موجود، کنترل ندارند. خوشبختانه کج‌خلقی‌های کودکان با رسیدن به سن مدرسه کاهش می‌یابد زیرا می‌توانند راه‌حل‌های بهتری در مواجهه با شکست و ناکامی پیدا کنند.

    روش مؤثر برای از بین بردن پرخاشگری ناشی از بهانه‌جویی‌های پاسخ داده نشده یا رفع نشده، این است که آن را از ابتدا مهار کنید.

    وقتی که در مقابل پرخاشگری کودک خود با خشم و عصبانیت عکس‌العمل نشان دهید، به‌طور غیرمستقیم به او می‌آموزید که عصبانیت وسیله کارسازی برای دست یافتن به اهداف است. در عوض می‌توانید بگویید: «وقتی از گریه کردن دست برداشتی در مورد آن با هم صحبت می‌کنیم و راه‌حلی پیدا می‌کنیم و به اتاق دیگری بروید.»

    اگر فرزند شما خیلی کوچک است و نمی‌توانید او را تنها بگذارید، پیش او بمانید. اگر به طرف شما آمد، او را بغل کنید ولی تا وقتی که آرام نشده، چیزی را که می‌خواهد به او ندهید.

    خودتان را به کار دیگری مشغول کنید. مثلا مطالعه کنید. با ‌این کار به او می‌فهمانید که تا آرام نشود، نمی‌تواند توجه شما را جلب کند. اغلب پرخاشگری‌های بچه‌ها، اگر مخاطب مورد نظر حضور نداشته باشد، زودتر متوقف می‌شود.

    در صورتی که کودک شما در یک مکان عمومی شروع به بدخلقی و پرخاشگری کرد، بدون توجه به نگاه‌های مردم، او را به گوشه‌ای خلوت ببرید و منتظر شوید تا آرام شود. به او بگویید: «‌اینجا پیش تو می‌مانم تا وقتی که آرام شوی و با هم صحبت کنیم.» اگر بعد از سه یا چهار دقیقه باز هم به فریاد و گریه خود ادامه داد، او را بردارید و از آن مکان خارج شوید.

    البته از یاد نبرید که بهانه‌جویی همیشه به پرخاشگری‌ منجر نمی‌شود و در واقع کودکان به علل مختلفی ‌این کار را انجام می‌دهند. 

    • هنگامی که کودک شما چیزی می‌خواهد ولی نمی‌تواند آن را به ‌دست آورد.
    •  وقتی یادگیری انجام کاری برایش دشوار باشد.
    •  وقتی که خسته شده باشد.

    پس با اجتناب از عواملی که ممکن است به بهانه‌گیری و در نهایت پرخاشگری منجر شود، می‌توانید از وقوع تنش جلوگیری کنید.

    اگر می‌بینید کودک خردسالتان می‌خواهد پازلی را که خواهر بزرگ‌ترش انجام می‌دهد، بازی کند، یا او را در‌ این بازی با خواهرش همراه کنید و یا ‌اینکه توجه‌اش را به بازی دیگری که بیشتر مناسب سن‌اش باشد، جلب کنید.

    از کودک خود انتظاری بیش از آنچه که از عهده‌اش برمی‌آید، نداشته باشید. خردسالان به ‌این دلیل که قدرت تحمل زیادی ندارند، نمی‌توانند خود را برای مدت طولانی سرگرم کنند بنابراین کودک خردسال خود را در ساعات شلوغ روز و در صف‌های طولانی به خرید و یا به بانک نبرید و اگر باید او را به جایی ببرید که می‌دانید معطل می‌شوید، برای سرگرمی او اسباب بازی و خوراکی همراه ببرید.


    توصیه برای پیشگیری از بهانه‌گیری‌های کودکان

    [information]هنگامی که فرزندتان واضح و محکم صحبت می‌کند، به او گوش دهید و تحسین‌اش کنید. با‌ این عمل، به او یاد می‌دهید که اگر بدون بهانه‌گیری چیزی بخواهد، زودتر آن را به دست خواهد آورد. [/information]

  • چگونه فرزندی آرام داشته باشیم؟

    چگونه فرزندی آرام داشته باشیم؟

     آرامش در خانواده، رابطه صحیح زن و مرد با یکدیگر و با فرزندان ،کلید داشتن فرزندی آرام میباشد .

    چگونه فرزندی آرام داشته باشیم؟

    کودکان تنها زمانی آرامش را در خانه تجربه می‌کنند و آن را محیط امن و قابل‌اعتمادی خواهند یافت که والدین مهارت‌های زندگی را آموخته و به درستی از آنها استفاده کنند.اگر می‌خواهیم کودکانی سالم داشته باشیم، والدین باید از همان دوران بارداری سعی کنند محیط آرامی را در خانه به‌وجود بیاورند چراکه آرامش مادر در این دوران تاثیر بسیار زیادی روی فرزندشان خواهد داشت به‌همین‌دلیل به زن و شوهرتوصیه می‌شود تا زمانی که در خانواده به ثبات و آرامش نرسیده‌اند هرگز بچه‌دار نشوند. بعد از تولد نوزاد هم از همان روزهای نخست آرامش و حمایت خانواده تاثیر بسیار زیادی در سلامت روان کودک خواهد داشت.

    کودک آرام

    خانواده متشنج و نوزادهای ناآرام

    ممکن است بعضی از افراد به اشتباه گمان کنند که دعوا و تشنج خانواده روی نوزاد تاثیری نمی‌گذارد و او کوچک‌تر از آن است که تنش‌های خانواده را متوجه شود، این در حالی است که نوزاد از همان روزهای نخستین تولد و حتی قبل از تولد از فضای آرام یا متشنج خانواده تاثیر می‌گیرد. نوزادان خانواده‌های ناآرام گاه به صورت گریه‌های بی‌دلیل و بی‌قراری واکنش نشان می‌دهند، بی‌قراری‌هایی که هیچ دلیل فیزیکی خاصی ندارد. 

    هنگامی که مادر ناراحت و عصبانی است. گاه توجه کمتری به فرزندش دارد یا ممکن است بعد از یک دعوا و مشاجره سخت با همسرش آنقدر عصبانی و بی‌حوصله باشد که هنگامی که نوزاد به هر دلیلی گریه می‌کند به جای اینکه او را با عشق و محبت در آغوش بگیرد با بی‌حوصلگی و گاه عصبانیت با او برخورد می‌کند و مثلا ممکن است بگوید: «ای بابا تو دیگه چته؟» و کودک عصبانی می‌شود. به طور حتم نوزاد این خشم و بی‌محبتی را درک می‌کند و پیامی که از این رفتار مادر به‌عنوان نخستین و مهم‌ترین حامی زندگی‌اش دریافت می‌کند، چیزی نیست جز این که دنیا محل قابل‌اعتمادی نیست

    آرامش در آغوش مادر

    دوران نوزادی تا یکی دو سالگی زمان طلایی است که دلبستگی ایمن انسان‌ها شکل می‌گیرد، دورانی که در آن بیش از هر زمان دیگری کودک به عشق و محبت والدین به ویژه مادرش نیاز دارد و یک خانواده ناآرام و متشنج و مادری خسته و عصبی به‌طور حتم تهدیدی جدی برای عدم شکل‌گیری مناسب دلبستگی ایمن در این دوران است. به زبان ساده‌تر کودک از آغوش گرم و پرمهر مادر اعتماد به دنیا را می‌آموزد. مادری که ناآرام عصبی و نامطمئن است و محیط خانواده‌ای که پر از دعوا و بگو و مگوست، باعث می‌شوند پایه‌های نخستین اعتماد به دنیا، در بچه‌ها به‌درستی شکل نگیرد و همین امر در آینده در ارتباطات بین فردی شخص با دیگران تاثیر خواهد گذاشت. 

    افرادی که دلبستگی ایمن‌شان به‌درستی شکل نگرفته در آینده کمتر به دیگران اعتماد می‌کنند و بیشتر نگران هستند که سایرین به آنها دروغ بگویند و آنها را فریب بدهند. همین نگاه منفی رابطه این افراد را با همکاران، دوستان و حتی همسر آینده‌شان تحت‌تاثیر قرار خواهد داد. این در حالی است که کودکی که در یک خانواده آرام و مطمئن بزرگ می‌شود و از آغوش پرمهر مادر و پدر بهره‌مند بوده در بزرگسالی نه تنها روابط اجتماعی بهتری خواهد داشت بلکه فردی با عزت نفس بالا خواهد بود چرا که از کودکی همواره این پیغام را دریافت کرده که به‌رغم ضعف‌هایش، موجودی دوست‌داشتنی است.

    جست‌وجوی آرامش در خارج از خانواده

    به‌جز استرس و اضطرابی که بچه‌ها در یک خانواده ناآرام و متشنج دریافت می‌کنند در کمتر دعوایی است که آتش خشم والدین تا حدودی به بچه‌ها سرایت نکند و یکی از والدین با لحنی تند، نگاهی غضب‌آلود و حرفی تلخ بچه‌ها را آزرده‌تر نکنند. «برو تو اتاقت درو ببند»، «تو هم بچه همون بابا/ مامانی»، «اگه تو نبودی …» و … .

    این در حالی است که کودک در برابر همه این اضطراب‌ها چاره‌ای جز به یک گوشه خزیدن و تحمل‌کردن ندارد، این بچه‌ها در سنین نوجوانی، آرامشی را که در خانواده نداشتند در جای دیگری جست‌وجو خواهند کرد و در محیط دیگری امنیت و آرامش را خواهند یافت محیطی که در بسیاری از موارد ممکن است بسیار دردسرساز باشد. به طور مثال دوستان ناباب، گرایش به مواد مخدر و … در اینجاست که گاه کنترل اوضاع از دست پدر و مادر خارج می‌شود و می‌بینیم که گاهی فرزندان در برابر خواسته والدین ایستادگی می‌کنند و در جواب اعتراض پدر یا مادر به رفت و آمد با برخی افراد، محکم می‌ایستند و می‌گویند: «او دوست من است!»

    استرس بهترین بودن

    «تو باید بهترین نمره‌ها را بگیری»، «تو باید دکتر شوی»، «تو باید …» امرونهی‌های مداوم و توقعاتی که بیش از توان فرزندانمان است، باعث می‌شود آنها دچار ناآرامی، تضاد و ناامنی شوند. مثلا کودکی که در علوم تجربی استعداد و علاقه‌ای ندارد اما به هنر علاقه دارد ممکن است اگر روزی بنا براصرار ما پزشک شود آن رضایت قلبی که اگر هنرمند می‌شد را نداشته باشد یا کودکی که در ریاضیات استعدادی ندارد و ما از او توقع داریم در این درس نمره 20 بگیرد و او نمی‌تواند ،تنها باعث استرس و کاهش اعتمادبه‌نفس و دلزدگی او از درس و مدرسه خواهیم شد. بنابراین باید در وهله نخست استعدادهای کودک‌مان را بشناسیم و سپس با توجه به استعداد‌هایش او را حمایت و تشویق کنیم. ممکن است دستیابی به یک شغل بسیار معمولی (از نگاه اجتماع) نهایت توانمندی فرزند ما باشد اما مهم این است که او با توجه به توانمندی یا علاقه خود به خواسته‌اش رسیده و همین امر باعث آرامش و رضایت خاطر او خواهد بود.

  • تربیت کودکان خردسال

    تربیت کودکان خردسال

    تربیت کودکان خردسال

    تربیت کودکان خردسال

    سلامت :اگر حرف‌‌های مرا شنیده یا خوانده باشید، می‌دانید که اغلب می‌گویم «تربیت کودک، هزار راه دارد اما آن هزار راه مربوط به دوران پس از پنج سالگی است» زیرا پس از این دوره است که می‌توان براساس انتظارهای والدین، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خانواده پیشنهاداتی برای آموزش فرزندان ارایه داد. در پنج سال نخست زندگی کودک که دوران طلایی تربیت اوست، خوشبختانه نیازی به آموزش‌های جدی نیست و سیر تحولات و رشد کودک طبیعی و پشت سر هم طی می‌شود، به شرط آنکه مادران به عنوان عهده‌دار نقش اصلی تربیت بچه‌ها، این تحولات طبیعی را بشناسند و با اضطراب بی‌مورد خود سعی نکنند کودک را در این مسیر سریع‌تر یا کندتر به پیش برانند که در هر صورت این مداخله ناشی از ناآگاهی مضر خواهد بود…

    والدین عزیز باید فرصت بدهند نوزاد مراحل رشدش را طی کند و یاد بگیرد چه‌طور غذا بخورد، ادرار و مدفوع را کنترل کند و لباس بپوشد. دقت کنید اگر کودک متوجه شود مادرش اضطراب دارد، طی هر یک از مراحل را به بحرانی برای خانواده مبدل می‌کند.

    تربیت کودکان خردسال دوره شیر خوارگی:

    می‌دانید که در دوره شیرخوارگی (از تولد تا شش ماهگی) آنچه موجب لذت نوزاد می‌شود،

    • تماس فیزیکی از قبیل در آغوش گرفتن، بوسیدن و ماساژ دادنش است.
    • لمس صورت شما
    • شنیدن لحن و آهنگ صدای آشنای مادر مایه آرامش اوست
    • اگر شما در اضطراب باشید که آیا این گریه کردنش تقصیر من است؟ آیا من مادر خوبی هستم و…، اضطراب خود را به او منتقل خواهید کرد. او در سال اول زندگی‌اش باید فقط از شما محبت و نوازش دریافت کند تا صفت مهمی به نام اعتماد در او شکل گیرد. اگر تصور کنید مبادا کودک زیر یک سال شما لوس شود و او را به محض نیاز و گریستن در آغوش نگیرید، از او موجودی پیچیده درست می‌کنید که نه برای خودش مفید خواهد بود و نه برای دیگران. باید به محض گریه کردن و بیان احساس نیازش به شما (با زبان بی‌زبانی) مطابق میل او رفتار کنید.
    • نباید از کودک ده ماهه خود انتظار رعایت انضباط یا حرف شنوی داشته باشید.
    • تنها می‌توانید او را با گفتن یک «نه» قاطع از انجام برخی کارهای پرخطر برحذر دارید. توضیح هم نیازی نیست چون او درک نمی‌کند بخاری داغ است یعنی چه ولی لحن صدای شما و هشدارتان را می‌فهمد. 

    تربیت کودکان خردسال تا قبل از دو سالگی

    تا قبل از دو سالگی فقط با پیام‌های غیرکلامی (تغییر حالت چهره، لحن صحبت و حرکات انگشت) پیام خود را به او بفهمانید.

    برای سال دوم زندگی به بعد باید آن رابطه تنگاتنگ عاطفی کمی سست‌تر شود و پدر به رابطه اضافه شود و دوباره جایگاه خود را در خانواده مستحکم کند.

    اگر این درآمیختگی عاطفی را پس از هجده ماهگی به مرور نکاهید، به رابطه‌ای بیمارگونه تبدیل خواهد شد.

    برای مثال جدایی از مادر برای کودک هفت ساله‌ای که هنوز وابسته به مادر است، با او می‌خوابد و … غیرقابل تحمل است.

    چنین بچه‌ای که مهدکودک یا مدرسه نمی‌رود، اجازه صحبت به والدین را نمی‌دهد و در صورت مقاومت مادر،‌ مادر را نیز کتک می‌زند، حاصل عدم رعایت همین نکته ظریف در دو سالگی است.

    پدر را کم‌کم وارد رابطه کنید و او را مشارکت دهید تا در لباس پوشاندن، غذا دادن و بازی کردن با کودک حضور داشته باشد تا شما نیز در کنار نقش مادری، نقش همسری را دوباره از سر بگیرید.

    هر دو باید شیوه صحبت کردن اصولی با بچه‌ را بیاموزید.

    گمان نکنید بچه 2، 3 ساله شما که حرف زدن یاد گرفته مانند شما مفاهیم را درک می‌کند

    . گاهی می‌گویید «مواظب باش!» «مهربان باش!» «بچه باادبی باش!» آخر او چه می‌فهمد شما چه می‌گویید؟!

    تربیت کودکان در سنین 10 الی 12 سالگی

    این کلام‌های انتزاعی را بچه‌های 10، 12 ساله متوجه می‌شوند آن موقع باید به آنها بگویید شجاع باش و یا از این قبیل کلمات. با بچه‌ها در این سن در همین حد که «این میزه بابا جون!» «این سیبه مامان» صحبت کنید.

    در آموزش نکات تربیتی و نظم و غیره نیز اتاق را پر از کلمه نکنید و توضیح ندهید، خلاصه، قاطع و کوتاه حرف بزنید. اگر مثلا کودک شما که مانند طوطی هر حرفی را تکرار می‌کند، فحشی را یاد گرفت و تکرار کرد، نیازی به توضیح اینکه چرا گفتی و آی بیایید فلفل در دهانش بریزید و غیره نیست. کافی است او در دنیای خود که دنیای جلب توجه است، دریابد که گفتن این حرف به هیچ دردی نخورد و پدر و مادرم اعتنایی نکردند. وقتی فحش را می‌گوید، اصلا اعتنا نکنید و با همسرتان صحبت کنید.

    کارهای بد کودک

    برای هر کار بدی که می‌کند مثلا موهای مادرش را می‌کشد و یا صورت پدر را چنگ می‌زند، باید یک حرکت مشابه که گویای از دست دادن توجه والدین است، دریافت کند. به جای اینکه با شادی و خنده بگویید «آی موی مامانو نکش!» او را به روی زمین گذاشته و یا خودتان را عقب بکشید و بی‌اعتنا شوید. با این کار به بچه پیغام می‌دهید کارش خطا بوده و باعث شد که توجه و آغوش مادر را از دست بدهد. او هرگز بین ابراز علاقه و یا فریاد و جیغ شما تمایز قایل نیست، برایش اهمیتی ندارد شما چه می‌کنید. آنچه او درمی‌یابد، آن است که در هر دو صورت توجه شما را جلب کرده است.

    شاید حتی داد و فریادش – که شما را هراسان به سوی خود می‌کشاند- را برای جلب توجه شگرد موفقیت‌آمیزتری ببیند و هرگز این شگرد خوب را از یاد نخواهد برد.

    برای تنبیه بچه سه ساله همان‌طور که قبلا هم گفته بودم کافی است بنشینید تا هم قد او شوید. انگشت اشاره را جلو بیاورید و قاطع و محکم (البته بدون لحن خشن) بگویید این کار قابل قبول نیست. اگر گریه کرد، بغل‌اش نکنید.

    فقط همان دست‌تان را به او بدهید. بگذارید از برق چشمان شما و نوع نگاهتان بهفمد که کار بدی کرده و مثلا هول دادن و کتک زدن دیگران کار بدی است. بزرگ‌تر که شد باید به ازای هر سال از سن‌اش یک دقیقه او را محروم کنید و مثلا پس از 4 دقیقه (در چهار سالگی) به سراغ‌اش بروید و بخواهید معذرت‌خواهی کند.

    دکتر محمدولی سهامی/ فوق‌تخصص روان‌پزشکی کودکان

  • نقش انگیزه در موفقیت

    نقش انگیزه در موفقیت

    نقش انگیزه در موفقیتنقش انگیزه در موفقیت

    نقش انگیزه در موفقیت

    انسانها ذاتا خواستار موفقیت هستند  موفقیت در تحصیل، کسب درآمد، زندگی خانوادگی، ارتباط با دیگران و… اما حقیقت این است که نه تنها همه ما آدم‌های موفقی نیستیم؛ بلکه تعداد بسیار کمی از ما در گروه آدم‌های موفق جای می‌گیرند، تعداد کمی که مورد تحسین و گاه حسادت ما نیز هستند. ما هم می‌‌خواهیم ذره‌ای شبیه آنها باشیم. چه باید بکنیم؟ آنها چه دارند که ما نداریم؟ .

     علت و راه موفقیت چیست؟

    دیوید کلارنس مک‌کله‌لند، روان‌شناسی بود که مدت‌های زیادی در این باره کار کرد. مقاله‌هایی درباره زمینه ضریب هوشی و شخصیت‌ها نوشت و خصوصا روی موضوع روابط و انگیزش کار کرد. این روان‌شناس نیازهای درونی ما را ناشی از مشاهده‌های اجتماعی و تجربه‌های ما می‌دانست مثل نیاز به کسب قدرت برای اینکه به میل ما رفتار کنند یا نیاز به کسب موفقیت و یافتن مهارتی خاص برای انجام دادن کارهای مشکلی که از عهده دیگران برنمی‌آید و نیاز به ایجاد ارتباط با دیگران برای ارضای وجه اجتماعی شخصیتی که داریم.

    نکته جالب تحقیق او نتیجه ای بود که به دست آمده بود. او به این نتیجه رسیده بود که نیاز به کسب موفقیت در ارتباط پیدا کردن با دیگران و به دست آوردن قدرت بیشترین انگیزش را در افراد ایجاد می‌کند.

    یکی از موضوع‌هایی که مک‌‌کله‌ لند روی آنها کار کرد، پاسخ دادن به این سوال بود که

    آیا انگیزه نیاز به موفقیت را می‌توان به افراد‌ آموزش داد و این نیاز را درون آنها ایجاد کرد؟

    جواب به این سوال مثبت بود.

    او به این نتیجه رسید که یکی از راه‌های موثر در ایجاد انگیزه هم گروه شدن با افراد موفق است. وقتی که در میان جمعی قرار می‌گیریم که کاری را خوب انجام می‌دهند، میل به موفقیت دارند، مدام در حال پیشی گرفتن از همدیگرند، ناخودآگاه در مسیر آنها قرار می‌گیریم. وقتی هم در میان جمعی قرار می‌گیریم که هیچ انگیزه‌ای برای پیشرفت ندارند، کسل و دلزده از محیطی هستند که در آن قرار گرفته‌اند،‌حتی اگر با انگیزه وارد میدان شده باشیم، به تدریج انگیزه خود را از دست می‌دهیم و در مدت زمانی نسبتا کوتاه شبیه اطرافیان خود می‌شویم.

    بنابراین اولین قدم برای افراد بی‌انگیزه قرار گرفتن در جمع، گروه و مسیری است که افراد موفق و با انگیزه‌ای در آن قرار گرفته‌اند؛ مثلا برای موفقیت تحصیلی، این محیط می‌تواند یک دانشگاه خوب و معتبر باشد و برای موفقیت پیدا کردن در ارتباط با دیگران، ثبت‌نام در کلاس‌های گروهی مثل تئاتر و بازیگری و حتی کلاس زبان. 

    با‌انگیزه‌ها و قطع امید از شانس

    اگر می‌خواهید انگیزه‌های مرده‌تان را لباس زندگی بپوشانید، باید روی کلمه شانس یک خط قرمز بکشید. افرادی که میل به کسب موفقیت در آنها بیشتر از دیگران است، کمتر از دیگران به شانس و ریسک و برد و باخت‌های بزرگ فکر می‌کنند. آنها حتی دوست ندارند یک موفقیت را به صورت شانسی به دست بیاورند. آنها می‌خواهند با موانع در راه هر چه‌قدر هم که سخت باشد، روبه‌رو شوند. دنبال دست‌غیب نمی‌گردند و مسوولیت کارهای‌شان را خودشان بر عهده می‌گیرند. بنابراین بیشتر از آنکه چشم به آسمان داشته باشند، همه در درون خود می‌گردند و دنبال خواسته‌های اصلی و راه‌های رسیدن به آن هستند.

    بی‌انگیزه‌ها و نمره بالای 20

    خیلی از افرادی که در درون خودشان احساس بی‌انگیزگی می‌کنند، اتفاقا خواهان موفقیت‌های بزرگ هستند؛ مثلا آنها در حالی که خانه‌ای ندارند، همیشه حرف از آرزوی داشتن خانه‌ای بسیار بزرگ می‌زنند یا می‌خواهند آخرین مدل ماشین را داشته باشند. این افراد ترجیح می‌دهند یا در کارهای خیلی سخت و ریسک‌پذیر شرکت کنند یا در کارهای خیلی‌خیلی راحت. آنها یا صفر را می‌خواهند یا بیست را،

    در حالی که براساس تحقیقات مک‌کله‌لند مشخص شده افراد با انگیزه برخلاف گروه بی‌انگیزه‌ها از انجام دادن کارهای بسیار ساده که موفقیت در آنها صددرصد است و یا کارهای خیلی سخت که امکان موفقیت در آنها بسیار پایین است، اجتناب می‌کنند.

    افرادی که در درون خودشان انگیزه قوی برای پیشرفت حس می‌کنند، کارهایی را قبول می‌کنند که احتمال موفقیت در آنها 50-50 است. 

    باانگیزه‌ها و بی‌میلی به پاداش

    صفت دیگر بی‌انگیزه‌ها میل شدید آنها به پاداش است. پاداش‌های مادی و معنوی در حالی که افراد با انگیزه‌ای که میل به موفقیت بسیاری در درون‌شان وجود دارد، خیلی بیشتر از آنکه نگران پاداش‌هایی باشند که در انتظارشان است، سرگرم و نگران نتیجه کار هستند. البته هیچ فردی پاداش و تشویق را رد نمی‌کند اما این گروه با انگیزه لذت بیشتری که می‌برند از نتیجه کار است تا از پاداش‌های در راه، درست برعکس بی‌انگیزه‌ها که اتفاقا ممکن است مدت زیادی کاری را انجام داده‌ باشند اما چون پاداشی به آنها تعلق نگرفته آن را کنار گذاشته باشند.

    جامعه باانگیزه‌ها، جامعه‌ بی‌انگیزه‌ها

    جامعه اگر اهرم‌های تشویق، تنبیه، پاداش را به درستی به کار نبرد و حتی به اشتباه در مورد افراد به کاربرد، مثلا فردی را که لایق تنبیه بوده تشویق کند و برعکس، نه تنها بی‌انگیزه‌ها را بی‌انگیزه‌تر می‌کند که افراد با انگیزه نسبی را دلسرد و خسته می‌کند.

    در نتیجه در این میان اگر جامعه‌ای عملکرد درست داشته باشد، تعداد افراد با انگیزه‌ای که موفقیت را اصل قرار داده‌اند بیشتر می‌شود و اگر عملکرد نادرستی را پیش گرفته باشد، موجب ریزش انگیزه در درون افراد، مهاجرت به کشورهای دیگر و خارج شدن آنها از سازمان‌های رسمی می‌شوند و جای آنها را افراد بی‌انگیزه، راحت‌طلب و البته افرادی می‌گیرند که برای کوچک‌ترین کار احتیاج به انواع و اقسام تشویق‌ها دارند!

    نقش-انگیزه-در-موفقیت1.jpg

    هرم مازلو

    مازلو، روان‌شناس، اولین کسی است که با یک تقسیم‌بندی دقیق، انگیزه‌های انسانی را در جدولی مرتب کرد. او هرمی را ترسیم کرد که در آن نیازهای فیزیولوژیک در قاعده آن قرار داشت و خودشکوفایی در راس آن بود.

    مازلو بر این باور بود

    در روند طبیعی رشد افراد ابتدا انگیزه‌های اولیه یا همان نیازهای فیزیولوژیک، بسیار قدرتمند است و اغلب رفتار‌های فرد برای ارضای این نیاز طراحی می‌شود و سپس در ادامه، وقتی این نیاز تا حد قابل قبولی ارضا شد، فرد به دنبال رفع نیاز‌های بعدی می‌رود و فردی که هنوز نیاز‌های طبقات پایینش برطرف نشده هیچ‌گاه به سراغ قله هرم نمی‌رود.

     

    سحر حبیبی و مهرداد اخوان بهبهانی